در موقعیتی دیگر که کارلوس برای گروهی از دوستانش صحبت می‌کرد، توضیح داد که تاثیر دیگر حرکت پیوندگاه این است که شکل اشیاء تغییر می‌یابد، ......

گفت که ترکیب‌بندی درخشندگی یک مرد یا زن تصویری از زندگی‌شان است. بینندگان به هر جزئیاتی دقت می‌کنند، و به این طریق تعیین می‌کنند که آیا یک شخص برای کارآموزی آماده است یا نه.

"خیلی از مردم با تونال‌شان بدرفتاری می‌کنند، تارهای‌شان مانند یک پرده قدیمی چروک می‌خورد. تارهای خشته‌شان مانند یک چسب عمل می‌کند و عملکرد طبیعی انرژی را مسدود می‌کند. دون خوان آنها را زنگلوه‌های تونال می‌نامید، زیرا شکل‌شان مثل یک زنگوله است، آنها تیره‌اند و احساس سنگینی را به خشص می‌دهند.... هنگام حرکت ان میدانها می‌لغزند و یا به آهستگی می‌پرند، ......

/* /*]]>*/

"از سوی دیگر چروک‌های مبارزان کشیده شده است. پیله‌شان تقزیباً بیضوی است و با نیرومندی طغیان می‌کنند؛ بخش پایینی مانند یک زنگوله پلاستیکی صلب فشرده شده است و جهش داشته و از زمین بلند شده است. هنگامی که پیش‌رفت می‌کنند، گوی‌هایشان لیز نمی‌خورد بلکه با سرخوشی بالا و پایین می‌پرند ......... دون خوان دقیقاً این نوع را «رنده‌کش‌ها» می‌نامید و می‌گفت که زدن یکی از آنها در میان خیابان احساس خوبی را به آدم می‌دهد....

"اما تنها بینندگان می‌توانند درخشندگی‌شان را از نو بازیابند به گونه‌ای که می‌توانند کاملاً از زمین جدا شوند و پرواز کنند. برخی می‌توانند بر محدودیتهایشان فائق آیند ....... آنها ساحران مسافر هستند و برای آگاه بودن و عمل کردن به بدن فیزیکی‌شان وابسته نیستند .

"کار یک کارآموز تنظیم دوباره بدن انرژی‌اش از طریق اعمال بی‌عیب‌ونقص و نیرویی است که به حرکت پیوندگاه بیانجامد. افزاون بر این می بایست که پویایی و تحرک انرژی‌اش را به شیوه‌ طبیعی سبب شود. به این شیوه تارهایش کشیده شده و شروع به درخشش با یک رنگ دارای ته‌مایه کهربایی می‌کند.

"ادراک در نقطه‌ای از نور سفید که عمدتاً درون یک ناحیه ویژه خیلی کوچک قرار دارد شکل می‌گیرد، که ساحران آن را «انوار انسانی» می‌نامند. آن نقطه تجلیاتی را که از بیرون می‌گیریم با همانندهایشان در درون را همسو می‌کند، مانند آنتنی که امواج رادیویی را می‌گیرد و به صدا تبدیل می کند.

برای شگفتی ما گفت که دیدن آن نقطه نسبتاً کار آسانی است که تقریباً در اوایل مسیر رخ می‌دهد.

"بهتر است که به راهی مناسب این کار صورت گیرد. یک کارآموز هیچ‌گاه نمی‌گوید که: من به‌درد نخورم، چیزی نمی بینم، بلکه برعکس: « ممکن است که ببینم ... بله، همین‌طور است!» اگر این قصد را بارها و بارها تکرار کنیم، دیر یا زود پیوندگاه‌مان به محدوده ادراکی‌مان وارد میشود، و این اولین گام برای حرکت مناسب آن است.

یکی از اعضای گروه پرسید که چگونه می‌توان شاهد ادراک‌مان باشیم.

توضیح داد که، از آنجایی‌که به‌هیچ وجه ما نمی‌توانیم چیزی را درک کنیم که از میان پیوندگاهمان بگذرد، تها راه درک این مطلب این است که بگوییم نقطه خودش را درک می‌کند. حال نتایج عملیات آن هرچه‌که می‌خواهد باشد. به این دلیل، ما در جایی که تجلیاتمان با تجلیات بیرونی هم‌سو می‌شود، احساس یک شعله در حال سوختن را داریم. گفت که ممکن است که پدیده همسویی سیگنالها را به‌صورت عبارات شنیداری و یا ترک‌های(شکستن) الکتریکی توصیف کنیم........

"مهم‌ترین چیز تشخیص آن برای خودتان است، زیرا که این خواست شما را ورای ذهن قرار می‌دهد، و شما را پر از معرفت خاموش می‌سازد. دیدن خالص باعث حرکت پیوندگاه می‌شود.........

ادامه داد که یک ساحر چیره‌دست می‌تواند دقتش را به ورای انوار انسانی ببرد. این موضوع دسترسی به ادراکش را به‌طور قابل توجهی گسترده می‌سازد.

"برخی به قلمرو موجودات غیرارگانیک سفر می‌کنند؛ این همسویی برای انرژی‌اش بسیار لذت‌بخش است و برگشت از این سفر او را تازه می‌سازد. برخی گرایش به رفتنبه مناطق پایین‌تر را دارند، محدوده حیوانات، پست‌ترین ناحیه آگاهی. برای موجودات انسانی این نقطهجای بسیار خطرناکی است، زیرا ماندن زیاد در این نقطه می‌تواند خسارات فیزیکی را در بر داشته باشد.

از او پرسیدند که «خود» کجا می‌رود هنگامی که پیوندگاه به مناطق پست می‌رود.

پاسخ داد که:

"به نظر می‌رسید که پیوندگاه در داخل فهرست منطقی‌ات قرار دارد، اما این‌طور نیست. پیوندگاه را به‌صورت یک شی صلب و یا بخشی از بدنت نگاه نکن. ما پیوندگاه نداریم، ما پیوندگاه هستیم!

"تاهنگامی‌که یک مبارز در داخل شکل انسانی زندانی است، دورترین نقطه‌ایکه می‌تواند پیوندگاهش را به انجا حرکت دهد محدوده فضای خالی تفسیری است، ک هبینندگان جدید به آن « برزخ » می‌گویند. این یک مکان واقعی در سر حد دیگر دنیاهاست، یک ناحیه گذار در پیرامون مرزه‌های دقتی دیگر.

"این حرکات انباشته شده و در خدمت فشرده سازی قدرت شخصی‌مان است، تا اینکه درنهایت بهشکل یک مخلوطی از درخشندگی متبلور می شوند که دون‌خوان « مکانهای رویابینی » می‌نامید. با کتشاف این نواحی، تجارب ویژه یک ساحر، شیارهای انسانی را ترک می‌گوید و عملاًنامحدود می‌شود.

"حرکت پیوندگاه نه تنها با علاقه به دستیابی به دیدن‌های شگفت‌آور محدود می‌شود، اما ورای همه اینها هر جابه‌جایی کنترل شده مقادیر زیادی از انرژی را آزاد می‌سازد. در واقع یک مبارز قصد نرمش‌ناپذیرش را به‌کار می‌برد و میدان انرژی‌اش را روشن می‌سازد انگار که تبدیل به یک پیوندگاه بزرگ شده است، برای مشاهده هر چیزی و برای همیشه. در چنین موردی، نقطه به بالا و بیرون پرتاب می‌شود و مسافر تبدیل به انفجاری از نور می‌شود و او دیگر هیچگاه شکلش را بازنمی‌یابد. این یک چالش بزرگ است، اتحاد آگاهی‌مان به بی‌کرانگی.